فرانکی دان، مربی بوکسی که به خاطر جدایی دردناک از دخترش غرق در ناامیدی است، آمادگی ورود مگی فیتزجرالد به زندگیاش را ندارد. اما مگی مصمم است که حرفهای شود و دان و همکارش را متقاعد کند تا به او کمک کنند.
فرانکی دان، مربی بوکسی که به خاطر جدایی دردناک از دخترش غرق در ناامیدی است، آمادگی ورود مگی فیتزجرالد به زندگیاش را ندارد. اما مگی مصمم است که حرفهای شود و دان و همکارش را متقاعد کند تا به او کمک کنند.
«در دهه نود پرشور، نیویورک با دامنهای پفدار و آستینهای پفی بزرگ شده بود... اما محله باوری جوانتر، پرصداتر و پرهیاهوتر شده بود تا جایی که به عنوان "زندهترین مایل روی کره زمین" شناخته میشد... گهواره مردانی که بعدها به شهرت رسیدند.»