رافائل، قصاب تنهای چهل و چند ساله، مارینای باردار را از حمله دوستپسرش دانیل نجات میدهد. رافائل میپذیرد که مارینا را نزد خود نگه دارد و آنها با خوشحالی بچه را با هم بزرگ میکنند. سالها بعد، دانیل دوباره وارد زندگی آنها میشود و همهچیز را به هم میریزد.