مردی با کتوشلوار سفید و براق در آستانه اجرای قانون یکپارچهسازی نژادی به شهری کوچک در جنوب میآید. او خود را یک مصلح اجتماعی مینامد، اما کارش این است که آشوب به پا کند؛ آشوبی که به زودی میفهمد خودش هم قادر به کنترل آن نیست.
مردی با کتوشلوار سفید و براق در آستانه اجرای قانون یکپارچهسازی نژادی به شهری کوچک در جنوب میآید. او خود را یک مصلح اجتماعی مینامد، اما کارش این است که آشوب به پا کند؛ آشوبی که به زودی میفهمد خودش هم قادر به کنترل آن نیست.
روز ولنتاین است. کوپید از هماهنگ کردن روابط عاشقانه لذت میبرد، در حالی که یک شیطان کوچک با خرابکاری در این روابط، آشوب به پا میکند.