وقتی جاشوای جوان متوجه میشود که قرار است همراه خانوادهاش برای تعطیلات به شهر کوچکی به نام نیلباگ برود، به شدت اعتراض میکند. روح پدربزرگ فوتشدهاش به او هشدار میدهد که این شهر پر از گابلینهاست. پدر و مادرش، مایکل و دایانا، نگرانیهای او را نادیده میگیرند…