آمالیا و گئورگ در یک عطرفروشی متوسط در مجارستان با هم کار میکنند و از همان ابتدا از یکدیگر متنفر بودهاند. او فکر میکند آمالیا افادهای است و آمالیا هم او را متکبر و بدجنس میداند. اما هر دو پس از پایان کار روزانه، با شور و اشتیاق برای یک دوست مکاتبهای ناشن…