وقتی جیسون هوچبرگ 24 ساله برای آخر هفته مشاوره به کمپ محبوبش، پاینوِی، میرسد، بزرگترین دغدغهاش احساس بیگانگی با همکاران نوجوانش است. اما خبر ندارد که یک قاتل نقابدار، صاحبان کمپ را کشته و در کمین قربانیان بعدی است و ...
وقتی جیسون هوچبرگ 24 ساله برای آخر هفته مشاوره به کمپ محبوبش، پاینوِی، میرسد، بزرگترین دغدغهاش احساس بیگانگی با همکاران نوجوانش است. اما خبر ندارد که یک قاتل نقابدار، صاحبان کمپ را کشته و در کمین قربانیان بعدی است و ...
فیلم داستان سفر 17 سالگی "سام" به همراه پدرش و یکی از دوستان نزدیک او به رشتهکوههای کاتسکیل را روایت میکند. این سفر فرصتی برای نزدیک شدن و در عین حال، بروز برخی از چالشهای روابط خانوادگی است و ...
در سال 1987، گروهی از مشاوران در آخرین شب اردوی تابستانی به طور تصادفی شیطانی قدیمی را بیدار می کنند و ...
"جان رالف اتوی" در یک پالایشگاه در آلاسکا به پیشهٔ کشتن گرگهای خاکستری مزاحم کارکنان اشتغال دارد. او که همسرش را از دست داده تصمیم به خودکشی با شلیک گلوله به دهانش میگیرد، ولی از تصمیمش پشیمان میشود و ...
یک زوج جوان که درحال سپری کردن تعطیلات آخر هفته رمانتیکی در جنگل استرالیا هستند، توسط یک خانواده روانی مورد آزار و اذیت قرار میگیرند و ....
داستان این فیلم درباره ی پدر و دختری است که برای تعطیلات آخر هفته ای به خانه کنار دریاچه ایی سفر می کنند اما اوضاع زمانی به هم می ریزد که مجرمین تحت تعقیبی به خانه شان حمله می کنند و ...
«معنای زندگی در ون» نگاهی ماجراجویانه و افشاگرانه به جامعه وننشینان از دریچه چشم کوچنشینانی است که زندگی آزادانه در جادهها را انتخاب کردهاند؛ جنبشی که نشاندهنده یک گرایش عمیقتر اجتماعی به سمت سادهزیستی و ایجاد جوامع اصیل است.
یک دختر جوان و پرشور در شهر کوچکی در استرالیا، در حالی که تلاش میکند با پدر رنجکشیده خود، یک مددکار اجتماعی سادهلوح و غم جانکاه ناشی از مرگ ناگهانی مادرش کنار بیاید، پیوند عمیقی با یک شترمرغ استرالیایی وحشی برقرار میکند.
هنگامی که گروهی در یک جنگل مخوف گرفتار می شوند ، برای درخواست کمک به روستایی که در آن نزدیکی هست می روند. اما وقتی که به آنجا می رسند با یک روستای ویران شده مواجه می شوند که …
گروهی از معدنچیان جوان با وجود هشدارهای جویندگان قدیمی طلا، برای یافتن طلا وارد معدن گلد اسپایک میشوند. آنها به اعماق غارها نفوذ میکنند اما به زودی متوجه میشوند که نه تنها هیچ طلایی در این معدن وجود ندارد، بلکه آنها در آنجا تنها نیستند.
یک گوشهنشین آدمخوار که در جنگل زندگی میکند، برای تأمین غذای خود به شکار کمپکنندگان و کوهنوردان میپردازد.
سرایدار یک کمپ تابستانی بر اثر یک شوخی که به شکلی تراژیک به انحراف کشیده میشود، به شدت میسوزد. او پس از چندین سال درمان فشرده در بیمارستان، با وجود نداشتن برخی مهارتهای اجتماعی، به جامعه بازمیگردد. در ادامه، او دست به کشتاری خونین میزند و راه خود را به پا…