دختری که فکر میکند توانایی انجام هیچ کاری را ندارد باید تابستان را در مزرعهی مادربزرگش سپری کند. در آنجا او متوجه علاقه ی بسیارش به اسب و اسب سواری شده و تلاش میکند یک اسب نر تندخو را اهلی کند...
دختری که فکر میکند توانایی انجام هیچ کاری را ندارد باید تابستان را در مزرعهی مادربزرگش سپری کند. در آنجا او متوجه علاقه ی بسیارش به اسب و اسب سواری شده و تلاش میکند یک اسب نر تندخو را اهلی کند...
پنی چنری به ویرجینیا میرود تا یک مجتمع پرورش و نگه داری اسب که متعلق به پدرش است را اداره کند. کار و کسبی که در آستانه ی تعطیلی است و مدتها است که هیچ کدام از اسب ها نتوانسته اند قهرمان شوند ...
یک دختر دوازده ساله توسط یک اسب سیاه جادویی به دنیای عرفانی آلبیون منتقل میشود؛ جایی که متوجه میشود تنها خودش کلید نجات یک نژاد کامل از مردم است.
دو بچه شهری و یک اسب جادویی که به جرمی مرتکبنشده متهم شدهاند، در آستانه تبدیل شدن به باحالترین یاغیهایی هستند که تا به حال به سوی غرب تاختهاند.
کن مینارد در نقش یک گاوچران سرگردان ظاهر میشود که داستان رام کردن اسب نری را روایت میکند که الهامبخش شعری با همین نام بوده است.