توماس در حال ۱۶ ساله شدن است. پدرش در ارتش است و آنها به تازگی به شهری در نیو ساوت ولز نقل مکان کردهاند؛ مادرش باردار است و برادر بزرگترش، چارلی، که مبتلا به اوتیسم است، با مشکلات جنسی دوران بلوغ خود دستوپنجه نرم میکند. توماس حضور چارلی در مکانهای عمومی را مایه خجالت میداند؛ بنابراین وقتی توماس به جکی، دختری در کلاس شنایش علاقهمند میشود، چارلی هنگام سر زدن جکی به خانهشان، پیادهروی سهنفرهشان و در طول شام تولد خانوادگی، موانع متعددی ایجاد میکند. آیا توماس میتواند راهی برای ورود به دنیای عاشقانه نوجوانان پیدا کند و همچنان حامی برادرش باشد، یا اینکه ناتوانی چارلی فراتر از توان تحمل توماس خواهد بود؟