آلبرتا، زن جوان و ترسویی که مهارتهای بقای او در حد یک حلزون است، پولی را که متعلق به خودش نیست گم میکند. او از شهر کوچکش به سیاتل فرار میکند؛ جایی که پرستار دوران کودکیاش، سلین، در آنجا زندگی میکند؛ زنی سلطهگر با آپارتمانی شیک و برنامهای مشخص برای زندگی. او به آلبرتا اجازه میدهد پیش او بماند. آلبرتا در یک سوپرمارکت به عنوان صندوقدار مشغول به کار میشود و به مرور شیفته کار سلین میشود.