آلخاندرو، یک یتیم خیابانی لاتینتبار، سرسخت و جاهطلب که در آستانه نوجوانی است، در یک تعمیرگاه خودرو در یک قبرستان ماشینهای اسقاطی بزرگ در حومه کوئینز نیویورک زندگی و کار میکند. در این دنیای پر هرجومرج بزرگسالان، آلخاندروی جوان تلاش میکند تا زندگی بهتری برای خود و خواهر ۱۶ سالهاش، ایسامار، بسازد.