امیلیا که فارغالتحصیل رشته حقوق است، عاشق رئیس متاهل خود، جک میشود. پس از اینکه امیلیا با جک ازدواج میکند، خوشبختی او با مرگ ناگهانی دختر نوزادش به غم و اندوهی عمیق تبدیل میشود. امیلیا با وجود فروپاشی روحی، تلاش میکند به زندگی ادامه دهد، با پسرخواندهاش ویلیام ارتباط برقرار کند و در برابر دخالتهای همسر سابق و حسود جک ایستادگی کند.