پسر بچهای در عجیبترین شرایط ممکن به سن بلوغ میرسد. امشب اولین باری است که پدر و پدربزرگش او را با خود به سر کار میبرند. آنها سوار بر یک قایق چوبی قدیمی به دل دریا میزنند و وقتی دیگر هیچ خشکی در دیدرس نیست، متوقف شده و منتظر میمانند. شگفتی بزرگی در انتظار پسرک است، چرا که او پی به شغل بسیار غیرعادی خانوادهاش میبرد. آیا او باید از پدرش الگوبرداری کند یا پدربزرگش؟ آیا او میتواند در میان نظرات متضاد و سنتهای دیرینه آنها، راه خود را پیدا کند؟