یک ماجراجویی جادویی آغاز میشود. یکی بود یکی یکی نبود، در میان یک جنگل پهناور و وحشی، قلمرو شگفتانگیزی به نام رودنسیا وجود داشت؛ جایی که موجودات فوقالعاده و جادوگران قدرتمند در آن زندگی میکردند. این داستان ماجراجوییها و عشق موش کوچکی به نام ادام، شاگرد دستوپا چلفتی یک جادوگر، و موش زیبا و بااعتمادبهنفس به نام بری است. آنها باید با موانع خطرناک بسیاری روبرو شوند تا نیروی دندان شاهزادهخانم را به دست آورند و ارتش موشهای صحرایی به فرماندهی روتکس بدجنس را شکست دهند که به رودنسیا (قلمرو صلحآمیز موشها) حمله کرده تا بر آنها مسلط شود و گنجینهشان را برباید. در میان جنگل، جادوی نور و تاریکی، و عشق و کینه با یکدیگر روبرو خواهند شد. ادام و روتکس خواهند جنگید و تنها یک نفر پیروز میدان خارج میشود.