در بدترین لحظه زندگی ریچی، خواهرش که مدتها با او ارتباطی نداشته تماس میگیرد و از او میخواهد برادرزاده یازدهسالهاش را از مدرسه تحویل بگیرد. آنچه به عنوان یک لطف ساده آغاز میشود، به یک سفر شبانه در شهر نیویورک تبدیل میشود که در آن، این دو پیوندی غیرمنتظره برقرار میکنند.