دونالد در حین سفر با برادرزادههایش، از اینکه آنها فقط به کتابهای کمیک علاقه دارند کلافه میشود. او در کنار «چشمه جوانی» توقف میکند و بچهها را فریب میدهد تا فکر کنند او دوباره به یک نوزاد تبدیل شده است. با این حال، او با یک تمساح مادر خشمگین و بچههایش درگیر میشود و به همراه برادرزادههایش به سرعت از آنجا فرار میکند.