ریچل، یک پلیس تازهکار، در آستانه آغاز اولین شیفت شب خود در یک ایستگاه پلیس متروکه در شهری دورافتاده در اسکاتلند است. از آن دست جاهایی که گویی جزر و مد فروکش کرده و گروهی درهمجوش از آدمهای بیهدف، فراموششده و تلخکام را به گل نشانده است؛ کسانی که همگی فکر میکنند لیاقتشان بیش از اینهاست. آنها تصور میکنند به اشتباه در این مکان هستند و با کمی خوششانسی، زندگیشان بهتر خواهد شد. اما هر دو تصور کاملاً غلط است. نفر ششم در حال رسیدن است و به زودی جهنم واقعی به پا خواهد شد!