شهر کوچک و کارگری «انجلز کرست» جامعهای صمیمی و منسجم است که در یکی از درههای پهناور و بینهایت زیبای کوههای راکی آرام گرفته است. ایتن، یکی از ساکنان شهر، پدر جوانی است که خودش هنوز سن و سالی ندارد. او چارهای جز مراقبت از پسر سه سالهاش، نیت، ندارد؛ چرا که همسرش سیندی به الکل اعتیاد دارد. اما در یک روز برفی، نیت خوب ایتن با یک لحظه بیفکری نقش بر آب میشود و فاجعهای به بار میآید. یک دادستان محلی که گذشتهاش دست از سرش برنمیدارد، به تعقیب قضایی ایتن میپردازد و سردرگمی و مقصر تراشیهای متعاقب آن، شروع به از هم پاشیدن شیرازه این شهر کوچک میکند.