فرانکی، سنجاب باهوش و نقشهکش، پس از فرار از یک باغوحش بازپروری به جنگل خود بازمیگردد. او از بهترین دوست سادهلوحش، کودی که یک جوجهتیغی خیابانی است، متوجه میشود که در زمان حبس او، کل جنگل توسط موسسه A.C.O.R.N.S غارت شده و حتی یک بلوط هم باقی نمانده است. با نزدیک شدن به زمستان، این یک ضربه ویرانگر برای تمام حیوانات جنگل است. بنابراین فرانکی چارهای ندارد جز اینکه به کارخانه فوقپیشرفته و ضدجوندگان این موسسه نفوذ کند و بلوطها را پس بگیرد. اگرچه این سرقت غیرممکن به نظر میرسد، اما موفقیت در آن نه تنها جان دوستانش را نجات میدهد، بلکه به فرانکی فرصتی میدهد تا عشق زندگیاش، لولا را دوباره به دست آورد.