در پراگ، یک عروسک استاد دانشگاه با انبرهای فلزی به جای دست و کتابی باز به عنوان کلاه، پسری را به عنوان شاگرد میپذیرد. ابتدا، استاد کرکها و اسباببازیها را از سر کودک خالی میکند و او را برای بیشتر مدت فیلم بدون بخش بالایی سرش رها میکند. سپس استاد به پسرک درباره توهمات و پرسپکتیو، جستجوی یک شیء از طریق کاوش در کشوها، غیبگویی یک شیء و دگرگونی فرمها آموزش میدهد. سپس کودک جعبهای را بیرون میآورد که یک رتیل در آن است؛ استاد «دستهایش» را داخل جعبه میبرد و آنچه را که حس میکند توصیف میکند. پسر درس نهایی را درباره انیمیشن و فیلمسازی میآموزد؛ سپس استاد به او یک مغز و کلاه کتابی باز خودش را میدهد.