فیلم با مهمترین بازی فصل آغاز میشود. ویگسی و کلیف، دو هوادار وفادار، با دلهره تماشا میکنند که تیم فوتبالشان گلی را به ثمر میرساند که آنها را از سقوط نجات میدهد. پیروزی لذتبخش است و گروهی از هواداران با شادی فریاد میکشند و گریه میکنند. با این حال، این شور و هیجان به سرعت به تلخی تبدیل میشود زیرا داور گل تعیینکننده را مردود اعلام میکند. با تپش قلبها، مشتهای گرهکرده، ترشح آدرنالین و خشم جاری در رگهایشان، هواداران خودشان دست به کار میشوند و کلیف در حالت مستی مرتکب اشتباهی مرگبار در برنامهریزی میشود. ویگسی که یک احمق تمامعیار است، نقشه مذکور را عملی میکند و در تاریکترین ساعات شب مرتکب جرمی میشود که برای او و صمیمیترین دوستش کلیف، آشفتگی و فاجعه به بار میآورد.