سه برادر به نامهای بو، جان و دیگبی ژست به لژیون خارجی فرانسه میپیوندند و در آنجا تحت فرماندهی گروهبان ظالم، مارکوف، قرار میگیرند. بو و جان به قلعه زیندرنوف اعزام میشوند؛ جایی که مارکوف تلاش میکند روحیه آنها را در هم بشکند، چرا که از یک راز خانوادگی تاریک درباره یک جواهر افسانهای و گرانبها که یکی از آنها به همراه دارد باخبر است. با بالا گرفتن تنشها، اعراب به قلعه حمله میکنند و رقابتها باید در یک نبرد ناامیدکننده برای بقا کنار گذاشته شوند.