کو چاو یک پلیس مخفی است که از هر سو تحت فشار قرار دارد. رئیس او، بازرس لائو، از او میخواهد به یک باند بیرحم از سارقان جواهرات نفوذ کند؛ دوستدخترش از او میخواهد که به ازدواج متعهد شود وگرنه او را به همراه یک معشوقه دیگر در هنگکنگ ترک خواهد کرد؛ و از طرفی دیگر، پلیسهای دیگر که نمیدانند او همکارشان است در تعقیبش هستند. چاو که به خاطر خیانت به اعضای باند که اکنون به دوستانش تبدیل شدهاند احساس گناه میکند، ترجیح میدهد از نیروی پلیس استعفا دهد.