خانواده کامپسون که زمانی از سرشناسترین خانوادههای جفرسون در ایالت میسیسیپی بودند، به دلیل نسلها الکلیسم و گناه به مرز ورشکستگی و فقر کشیده شدهاند. جیسون واقعبین تلاش میکند تا خانواده را منسجم نگه دارد، اما خواهرخوانده نوجوانش، کوئنتین، در برابر سختگیریهای او سرکشی میکند. وقتی مادر طردشده کوئنتین دوباره در شهر ظاهر میشود و چارلز، کارگر کارناوال، سعی در فریب دادن این دختر نوجوان دارد، خانواده ممکن است در نهایت به فروپاشی کامل نزدیک شود.