یک گشت ارتش بریتانیا در جنگ جهانی اول در حال عبور از صحرای بینالنهرین است که فرمانده آنها، یعنی تنها کسی که از مقصدشان باخبر بود، با گلوله راهزنان ناشناس کشته میشود. گروهبان گشت با این فرض که به تیپ خود خواهند رسید، آنها را به سمت شمال هدایت میکند. آنها برای شب در یک واحه توقف میکنند و صبح روز بعد بیدار میشوند و میبینند که اسبهایشان دزدیده شده، نگهبانشان کشته شده، واحه محاصره شده و بقای آنها به خطر افتاده است.