کلر لسکو، خواننده مشهوری که در حومه پاریس زندگی میکند، خواستگاران زیادی دارد؛ از جمله یک مهاراجه به نام دورا دو نوپور و یک دانشمند جوان سوئدی به نام اینار نورسن. او در مهمانیهای مجلل خود از توجه عاشقانه آنها لذت میبرد اما از نظر عاطفی سرد باقی میماند و بیرحمانه آنها را مسخره میکند. وقتی به او میگویند نورسن به خاطر او خودکشی کرده، هیچ احساسی نشان نمیدهد. در کنسرت بعدی، تماشاگران که از سنگدلی او خشمگین هستند او را هو میکنند و او تصمیم میگیرد از سردابی که جسد نورسن در آن است دیدن کند.