ولادیمیر دوبروفسکی، ستوان ارتش روسیه، مورد توجه کاترین دوم، تزارینا قرار میگیرد. او به ابراز علاقههای تزارینا بیاعتنایی کرده و فرار میکند؛ تزارینا نیز حکم بازداشت او را، چه زنده و چه مرده، صادر میکند. ولادیمیر متوجه میشود که زمینهای پدرش توسط کیریلای شرور غصب شده و پدرش از دنیا رفته است. او با زدن نقابی سیاه، به راهزنی به نام «عقاب سیاه» تبدیل میشود و در لباس مبدل معلم زبان فرانسوی دختر کیریلا، ماشا، وارد خانه آنها میشود. او به دنبال انتقام است، اما در عوض عاشق ماشا میشود.