هری شلبی سالها توسط والدین بیش از حد محافظهکارش مجبور به پوشیدن شلوار کوتاه شده است، اما سرانجام روزی فرا میرسد که اولین شلوار بلندش را به او میدهند. تقریباً بلافاصله از او انتظار میرود با معشوقه دوران کودکیاش، پریسیلا، ازدواج کند؛ اما در عوض، اولین حس مردانگی هری باعث شده او به دنبال بیبی، زنی «ناباب» از شهر بزرگ بیفتد. هری که به اشتباه فکر میکند بیبی هم به او علاقه دارد، همه چیز را به خطر میاندازد تا وقتی او به زندان میافتد کمکش کند، اما خودش هم دچار دردسر میشود. در تمام این مدت، پریسیلا مهربان منتظر میماند تا مردش سر عقل بیاید.