کول آرمین به آلبوکرکی میآید تا برای عمویش، جان آرمین، کار کند؛ حاکمی مستبد و سنگدل که یک خط باربری حمل سنگ معدن را اداره میکند و هدفش نابودی خط رقیب به مدیریت تد والاس و خواهرش سلیا است. کول که از رفتارهای ظالمانه عمویش خسته شده، به جبهه والاس میپیوندد. لتی تایلر، جاسوسی که توسط عمو استخدام شده بود نیز با هشدار دادن به کول و تد درباره تلهای که عمو و نوچهاش برای آنها پهن کردهاند، تغییر موضع میدهد.