پیتر، پسری یتیم، پس از کشته شدن والدینش در اروپا حین انجام خدمات امدادی جنگ، توسط پدربزرگ فرای به سرپرستی گرفته میشود. پسرک در کنار سرپرست جدیدش احساس امنیت میکند، اما وقتی به خاطر یتیم بودن مورد تمسخر قرار میگیرد، روحیهاش را از دست میدهد. روز بعد، پیتر با موهایی سبز از خواب بیدار میشود. پیتر که خجالتزده شده و بیشتر مورد تمسخر قرار گرفته است، به جنگلی در همان نزدیکی پناه میبرد. او در کمال تعجب، بچههای یتیم دیگری را در جنگل پیدا میکند که او را تشویق میکنند تا پیام پیامدهای ناگوار جنگ را به گوش همه برساند.