در آستانه کریسمس، استیو میسون که فروشنده یک فروشگاه بزرگ است، با مشتری ولخرجی به نام کانی انیس آشنا میشود که در واقع یک خریدار مقایسهای استخدامشده توسط فروشگاهی رقیب است. استیو از گزارش دادن تخلف او چشمپوشی میکند و همین کار باعث اخراج خودش میشود. آنها بعدازظهر را با هم میگذرانند؛ موضوعی که به مذاق کارل، خواستگار جدی کانی خوش نمیآید، اما پسر کوچک کانی، تیمی، را که خیلی زود به استیو علاقهمند شده، حسابی خوشحال میکند.