در نیویورک اواخر قرن نوزدهم، چارلی هیلِ عیاش چنان عاشق میشود که گویی روی هوا راه میرود. معشوقه او آنجلا بونفیلز زیبا، یک مددکار در یک نوانخانه در محله باوری است. او قول میدهد که زندگی فاسد خود را اصلاح کند و حتی تلاش میکند یک روز کار شرافتمندانه انجام دهد.