مکس، گانگستر باپرستیژ، و شریکش ریتون، آخرین و موفقترین سرقت خود را با موفقیت انجام میدهند و خود را در وضعیتی میبینند که میتوانند با رفاه کامل بازنشسته شوند. با این حال، مکس جزئیات سرقت را برای معشوقه جوانش، جوزی، فاش میکند؛ غافل از اینکه جوزی پنهانی با یک گانگستر جوان و جاهطلب به نام آنجلو رابطه آغاز کرده است. آنجلو سپس ریتون را میدزدد و شمشهای طلا را به عنوان باج مطالبه میکند، موضوعی که رویای مکس برای یک بازنشستگی بیدردسر را به خطر میاندازد.