یک کینه توزی بیهوده و خونین از دیرباز میان دو خانواده در این روستای مکزیکی جریان داشته است. مردان و پسران نسلهاست که به خاطر برداشتی به اصطلاح ناموسی از انتقام، یکدیگر را میکشند؛ انتقامی که هرگز پایان نمییابد زیرا توسط مردم روستا نیز دامن زده میشود. اکنون، امروز، تنها دو پسر باقی ماندهاند، یکی از هر خانواده. یکی در شهر بزرگ پزشک شده و فرهنگ او مدرن است. آخرین نفر از خانواده دیگر، روستا را ترک نکرده و منتظر است تا پزشک به «خانه» بازگردد تا او را بکشد و به این جنگ ناموسی برای همیشه پایان دهد. و مردم روستا تشنه خون هستند.