قناوی، دستفروش معلولی که از راه فروش روزنامه در ایستگاه مرکزی قطار قاهره امرار معاش میکند، شیفته هنومه، زن جوان و جذابی میشود که نوشیدنی میفروشد. در حالی که هنومه درباره رابطه احتمالیشان با او شوخی میکند، در واقع عاشق ابوسریع است؛ باربر قدرتمند و محترمی در ایستگاه که در تلاش است تا همکارانش را برای مبارزه با رفتارهای استثمارگرانه و ظالمانه رئیسشان متحد کند.