میشل تکنسین جوانی در صنعت نوپای تلویزیون است و در زمان جنگ الجزایر، دو ماه دیگر باید به خدمت سربازی برود. ژولیت و لیلیان دو دوست صمیمی جدانشدنی و بازیگران مشتاقی هستند که در بیرون استودیوی تلویزیونی پرسه میزنند. میشل آنها را به داخل دعوت میکند تا تماشا کنند، با هر دو لاس میزند و به طور جداگانه و با هم با آنها قرار میگذارد. وقتی میشل درست قبل از اعزام به سربازی برای تعطیلات به کرس میرود، دخترها نیز به دنبال او راه میافتند.