پس از آنکه دوستدختر هربرت او را به خاطر شخص دیگری ترک میکند، او به شدت افسرده شده و شروع به جستجو برای کار میکند. او در نهایت در خانهای بزرگ که زنان بسیار زیادی در آن زندگی میکنند، کار پیدا میکند. آیا او میتواند با این همه زن در یک خانه زندگی کند؟