جلال مانند یک کاندید سادهدل که رویای مدینه فاضله را در سر میپروراند، به امید امتحان کردن شانس خود وارد فرانسه میشود. جلال در مسیر خود از ملاقاتی به ملاقات دیگر و از مسافرخانه به گروههای رفاه اجتماعی، راه خود را در پاریسِ طردشدگان پیدا میکند. او اگرچه در دستیابی به امیدهایش ناکام میماند، اما همبستگی میان افراد بیبضاعت را کشف کرده و در آن سهیم میشود.