گروهی از سربازان مسلح به شمال شرقی برزیل اعزام میشوند تا جلوی هجوم مردم قحطیزده را که قصد غارت یک انبار غذا در مناطق خشک داخلی را دارند، بگیرند. در حالی که بیگانگی و جنون مردمی که به دلیل گرسنگی مفرط دچار توهم شدهاند تحت هدایت پیشگوییهای یک شخصیت مذهبی پیش میرود، یک راننده کامیون اوضاع را زیر نظر دارد و میان دوستیاش با سربازان و خشمش از بیعملی دولت در مبارزه با فقر مطلق حاکم بر منطقه، سرگردان مانده است.