در اوایل قرن بیستم، یک روستا شاهد مجموعهای از قتلهای غیرقابلتوضیح است. تمام قربانیان مردان جوانی هستند که به سنگ تبدیل شدهاند. عامل این مرگها موجودی بسیار کریه است که تماشاگران خود را با قدرت نگاه مرگبارش مسخ میکند. این موجود در بیشتر مواقع به شکل زنی زیبا و وسوسهانگیز ظاهر میشود، اما در زمان ماه کامل به یک هیولای زنده، شرور و مرگبار تبدیل میگردد. پروفسوری برای بررسی این مرگها به روستا میآید و دستیار زیبای خود را نیز همراه میآورد؛ دستیاری که شناختش از گرگون بسیار عمیقتر از آن چیزی است که هر کسی بتواند تصور کند.