در حومه سوئد در اوایل دهه ۱۹۵۰، الینای کوچک پس از بهبودی از بیماری سل، همان بیماری که چند سال قبل پدرش را به کام مرگ کشانده بود، دوباره به مدرسه میرود. خانواده الینا جزو فنلاندیزبانانی هستند که مورد غضب یک مدیر مدرسه سرسخت قرار دارند؛ مدیری که به دلیل به چالش کشیده شدن اقتدارش، شروع به آزار و اذیت الینا میکند. مادر الینا، خواهرش و یک معلم مرد جوان و آزادیخواه همگی تلاش میکنند تا در جنگ ارادهها میان الینا و خانم هولم میانجیگری کنند. الینا آرامش خود را در پرسه زدن در باتلاقهای خطرناک برای گفتگوهای خیالی با پدر فوتشدهاش مییابد.