یک دانشجوی الهیات در تعطیلات صومعه، جادوگر پیری را در روستایی دورافتاده به قتل میرساند. جادوگر سپس به زن جوان و زیبایی تبدیل میشود که آخرین آرزویش قبل از مرگ این است که این دانشجو به مدت سه شب بر سر جنازهاش بیدار بماند و دعا بخواند. با وقوع وحشتهای پیاپی و سست شدن ایمانش، او در طول شبزندهداریها دعا میخواند و تلاش میکند از این رویاروییهای ماوراءالطبیعه جان سالم به در ببرد.