آرمین در بحران به سر میبرد. یک روز سرنوشتساز او متوجه میشود که نابارور است و در تمام طول زندگیاش نیز چنین بوده است. از این موضوع او پی میبرد که همسر اولش، مونیکا، قبل از مرگش به او خیانت کرده است؛ چرا که در غیر این صورت چگونه میتوانست فرزندی را به دنیا بیاورد که آرمین همیشه فکر میکرد متعلق به خودش است؟ پارانویای او، وی را به سمت کشف حقیقت سوق میدهد.