هنگام راهنمایی یک گروه شکار از اشرافزادگان بیخبر اروپایی، گاوچرانی به نام باسکی فالتون آنها را به قلمرو خصومتآمیز آپاچیها میبرد. کنتس ایرینا لازار که از گروه جدا شده است، اولین برخورد خود را با یک آپاچی تجربه میکند که منجر به نجات او توسط ردیابی به نام شالاکو میشود. با وجود هشدار شالاکو مبنی بر ترک فوری منطقه، خارجیهای لوس و نازپرورده او را جدی نمیگیرند و خود را در معرض خطری مرگبار قرار میدهند.