لئون آلاستری یک یاغی فراری است که توسط پدر جان پناه داده شده و سپس او را تا روستای سان سباستین همراهی میکند. روستا متروکه است و ساکنان ترسویش در تپهها از ترس سرخپوستانی که مدام به روستا حمله کرده و آذوقهشان را میدزدند، پنهان شدهاند. وقتی پدر جان به قتل میرسد، روستاییان به اشتباه فکر میکنند که این مرد یاغی همان کشیش است. آلاستری در ابتدا به آنها میگوید که کشیش نیست، اما آنها باور نمیکنند و رخ دادن یک معجزه ظاهری به نظر میرسد درستی تصور آنها را ثابت میکند. در نهایت، او به آنها کمک میکند تا اعتمادبهنفس خود را بازیابند و از خود دفاع کنند.