وقتی پدر تاکوی جوان در سال ۱۹۴۵ در مجارستان از دنیا میرود، خاطرات ناچیزی برای تاکو از او باقی میماند. پسر با پرورش مادرش، درباره مردی که پدرش بود خیالبافی میکند و او را یک قهرمان میپندارد. تاکو که حالا بزرگ شده و مردی شده است، عاشق یک پناهنده یهودی به نام آنی میشود. آنی که خود زیر بار سنگین میراث یهودی بودنش قرار دارد، در وجود تاکو تمایلی برای کشف شخصیت واقعی پدرش ایجاد میکند و او به بررسی نقشی که پدرش در جنگ جهانی دوم ایفا کرده میپردازد.