در ابتدا، دکتر سیدنی شیفر از اینکه پیشنهاد کار به عنوان روانکاو رئیسجمهور را دریافت کرده، احساس افتخار و هیجان میکند. اما به مرور زمان، استرس ناشی از این شغل و جاسوسان پارانوئیدی که همراه با یک موقعیت حساس دولتی میآیند، او را از پا درمیآورند و او فرار میکند. اکنون جاسوسانی از سراسر جهان به دنبال او هستند، یا برای اینکه او را به سمت خود بکشانند یا او را بکشند تا مانع از دسترسی دیگران به او شوند.