دو زن جوان به نامهای زیسو و تلما شکایت دارند که تمام قرارهای ملاقاتشان آنها را به شهربازی کانی آیلند میبرند. روز بعد، ماشینی از کنارشان رد میشود و روی آنها گل میپاشد. راننده متوقف میشود و پیشنهاد میکند برایشان لباسهای نو بخرد. آنها پیشنهاد را میپذیرند و بعداً با قرار ملاقات موافقت میکنند.