یک محکوم مجبور میشود درون مجسمه نماد داس و چکش پنهان شود. در اینجا رابطهای عاشقانه و تراژیک میان این محکوم و یک زن کارگر شکل میگیرد که توسط پسر جوان و حسود این زن خراب میشود. محکوم سپس مجبور به تلاشی فاجعهبار برای فرار میشود که با تضاد زیبایی قوها با زندانیان بند کشیده شده و انتظار امیدوارکننده اما در نهایت غمانگیز زن برای معشوقش به پایان میرسد.