کوهی تاکاهارا، فضانوردی که در حین انجام وظیفه جان باخته، بهصورت قانونی در قالب یک کلون (همسان) احیا میشود؛ اما برخلاف انتظار دانشمندان، او به خاطرات دوران کودکیاش بازمیگردد؛ زمانی که برادر دوقلویش جان خود را فدای نجات او کرد و غرق شد. کلونِ کوهی جسد خودِ قبلیاش را پیدا میکند و بهاشتباه تصور میکند که او برادر فوتشدهاش است. او با مرور گذشته تراژیک خود، جسد را به دوش میکشد و راهی زادگاه زیبایشان میشود، جایی که زمانی با مادر مرحومش در آنجا زندگی میکرد.