یک خانه جدید در شهری جدید میتواند شروع مرحلهای از سعادت خانوادگی برای یک خانواده کوچک باشد. نینا که پزشک است، چند روز مرخصی گرفته؛ همسرش فریدر مشغول کاشیکاری است و دخترشان شارلوت در اتاق جدیدش بازی میکند. اما نینا تردیدهایی دارد؛ او در اتاقهای نیمهخالی پرسه میزند و احساس بیگانگی شدیدی میکند. ناگهان، بدون گفتن حتی یک کلمه، او تصمیم میگیرد آنجا را ترک کند...